اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «پیام تبریک و گزارشی از محرومیت های منطقه باخرز» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
تقارن تشکیل شهرستان باخرز و فرا رسیدن سال 1390ه.ش را حضور محترم همه ی هم ولایتی های عزیزم تبریک عرض می کنم.

در سال 1357 و در اوج جوشش و خروش مردم برای سرنگونی رژیم طاغوتی پهلوی و با هدف رساندن اعلامیه ها ، پوسترها ، نوارهای صوتی و ... مربوط به امام خمینی (ره) ، انقلاب ... چندین نوبت به منطقه ی باخرز سفر کرده و همراه با خیل مردم انقلابی منطقه و علی الخصوص در شب ها ؛ روستا به روستا در تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی ، با آنان توفیق مشارکت داشتم . مردم منطقه علیرغم فقر اقتصادی خود در آن زمان ، به کمک مردم شهرها دیگر نیز می شتافتند و در همین زمینه یه خوبی به خاطر دارم که پس از واقعه ی 10 دی 1357 در مشهد ، مردم منطقه چندین وانت نیسان آذوقه و نان خود را از مسیر جاده ی تربت حیدریه ـ فریمان (در اصطلاح مردم منطقه ؛ کلّه منار) برای مردم مشهد ارسال کردند و حقیر هم در همین کاروان حضور داشتم .آن روزها مسیر تربت جام به فریمان برای رفت و آمد انقلابیون و ارسال اینگونه کمک ها ، امنیت چندانی نداشت. عده ای از عوامل رژیم پهلوی در قسمت های کوتاهی از مسیر فریمان به تربت جام ـ باخرز ، خودروهای مسافربری را مجبور به نصب عکس های منحوس شاه می کردند و اگر در خودرویی عکس امام خمینی (ره) و یا اعلامیه ... را مشاهده می کردند ، به شدت با آنها برخورد می کردند و بعضاً شیشه های آنها را می شکستند... . در قبل از انقلاب اسلامی ، مردم منطقه به لحاظ اقتصادی به شدت فقیر و محروم بودند و عموماً خوانین و چاه داران بزرگ به عنوان ارباب بر آنها سیطره داشتند و از آبادانی در منطقه نیز هیچ خبری نبود ... با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 ، ترددم به منطقه کاهش یافت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سال 1359 مجدداً به تایباد سفر کرده و از طریق جهاد سازندگی و دیگر نهادهای تازه تأسیس جمهوری اسلامی ، در خدمت مردم خوب منطقه قرار گرفتم . یک سال هم در باخرز و در خدمت مردم خوب آن دیار بودم و بلاخره در زمستان سال 1361 و پس از دوسال و در واپسین روزهای خوب آن سفر ، همراه با کاروان بسیجیان عزیز باخرز ، عازم مناطق جنگی شدم . از آن زمان به بعد و به دلیل خدمت در دیگر شهرستان ها ، توفیق حضور در منطقه از حقیر سلب توفیق شد و تنها گه گاهی برای دیدن بستگان به باخرز سفر می کردم.
امسال توفیقی شد تا در دوباره تجدید خاطره شود و روزهای نهم و دهم فروردین سال جاری و به منظور صله رحم ، سفری کوتاه به باخرز داشته باشم. هرگز تصور نمی کردم همچنان چهره ی محرومیت بر این دیار خوبان سایه افکنده باشد . با آنکه در این سالها کم و بیش با هم ولایتی ها در تماس و ارتباط بودم ولی گمان بهتری از پیشرفت منطقه را در ذهن داشتم.با مرور کوتاه در وقت ناچیز ، دشت و کوه و حال و هوای مردم با انسان سخن می گفت و بی اختیار اندوه تمامی وجودم را برای حقیری که شاید به بیش از 90 درصد استان ها و شهرستان های کشور سفر کرده است ، محرومیت باخرز با فاصله کمتر 3 ساعت با مرکزیت استانش و قرار گرفتن در بین سه شهر تربت جام ، تایباد و تربت حیدریه ؛ با شهرهای دور افتاده ای شاید با مرکزیت استانش بیش از این ها فاصله داشته باشند ، غیر قابل تصور بود. گذشت قریب 30 سال از آن دوران ، هنوز مردم روستاها با مشکلات پیش و پا افتاده ای دست و پنجه نرم می کنند.30 سال است هنوز وضعیت راه های ارتباطی منطقه بهبود جدی پیدا نکرده و در کنار و گوشه ی آن احداثات هنوز ادامه دارد ! 30 سال است که علیرغم آسیب پذیر بودن مناطق مسکونی منطقه در برابر حوادث غیر مترقبه زلزله و سیل ، هنوز پیشرفت قابل ملاحظه ای از اصلاحات اساسی در ساخت و ساز مسکن و خیابان ها در روستاها مشاهده نمی شود. هنوز مردم روستاها آب آشامیدنی خود را نتوانسته اند به درون آشپزخانه ها و سرویس های بهداشتی خود ببرند !! از کلینیک و بیمارستان شبانه روزی در منطقه هم در سطوح حداقلی شهرهای متوسط هم چندان خبری نبود!! آوازه ی دایر شدن دانشگاه پیام نور را قبل از سال شنیده بودم ولی از زمین و ساختمانش خبری نبود!! به جز لبنیات کردیان ؛ صنایع تولیدی ، معدنی ، تبدیلی و ... که برای جوانان این منطقه اشتغال زایی داشته باشند ، چیزی به چشم نمی خورد !! به جز یکی دو بند خاکی ، سدّ مهمی هم برای مهار آبهایی که منطقه به شدت برای حیات خود نیازمند آن است وجود نداشت !! به جز یک باران بهاری اخیر ، نزولات الهی هم هنوز بر طبیعت بی جان منطقه نباریده بود. زعفران هم که این سال ها به منبع اصلی درآمد مردم تبدیل شده است ، قیمتش نسبت به سال گذشته به شدت کاهش یافته بود و ظاهراً مجموعه ای هم که از این تک محصول عمده ی مردم و به صورت متمرکز حمایت کند ، آثارش مشاهده نمی شد و متأسفانه سال قبل هم مشخص نبود که با چه سیاستی و چگونه مردم بی بضاعت منطقه را تشویق کردند تا پیاز این کالای حیاتی را از زمین ها خارج و افغانان آن را به کشور خود انتقال دهند!!! مردم همچنان نگران اوضاع اقتصادی خودشان بودند!! با حرکت لاک پشتی طی 30 سال گذشته ، چندان فعالیت در خور شأن مردم مؤمن و انقلابی مردم انجام نشده است . علیرغم آن که دولت محترم جمهوری اسلامی ایران اعتبارات عمرانی فراوانی را در برنامه های پنج ساله و کوتاه مدت برای مناطق محروم اختصاص می دهد ، مشخص نیست که به چه دلایلی این اعتبارات طی 30 سال گذشته در این منطقه هزینه نشده و زیر ساخت های مهم آن ایجاد نشده است.
امید است مسئولین و نماینده ی محترم شهرستان با تنظیم سند چشم انداز شهرستان ، در برنامه پنج ساله و همچنین سال جاری نیز نسبت به جذب و هزینه های لازم برای زیر ساخت ها و تقویت بنیه ی اقتصادی ، ساخت مسکن مقاوم ، ارتقای آموزشی ، بهداشت سلامت مردم و... اقدامات لازم را مبذول نمایند. در عین حال هم لازم است علماء ، بزرگان ، نخبگان و تمامی هم شهری های محترم نیز در مرکزیت استان و با همفکری و انسجام بیشتر ؛ مسئولین را در این امر خطیر یاری نمایند.
برچسب:
نویسنده: بردیا اسدیان